عکس های قدیمی و تاریخی از شهر خرمشهر
در تاریخ 31 شهریور 59 نبرد تاریخی ایران و عراق آغاز شد .خرمشهر که تا آن زمان به خرم شهر ایران معروف بود به دلیل هم مرز بودن با عراق از اولین نقاطی بودکه مورد حمله دشمن قرار گرفت. مردم و نیروهای بومی به مدت 35 روز در این شهر مقاومت کردند که در اخر این شهر توسط دشمن اشغال شد سرانجام 578 روز اشغال توسط نیروی های بسیج ، سپاه و ارتش طی 4 عملیات به نام بیت المقدس آزاد شد .30 سال گذشت و این شهر هنوز بوی باروت میدهد و مردمان خونگرم و مهرنواز این شهر در انتظار توجهات ویژه بسر می برند .
نمونههايي از امام زمان شناسان
بخش چهارم از سلسله مقالات سیدالشهدا(ع) در جبين امام زمان(عج):
امروز اگر كسي ميخواهد به « هل من ناصر » حسين عليه السلام لبيك بگويد ، بايد پي ياري مولايش باشد و بايد پي راهي براي حمايت از صاحبش بگردد. براي آنكه راه جويي اين ياوري آسانتر شود بايد در صدر برنامهي دوستداران امام عصر عليه السلام آشنايي بيشتر با سيد الشهداء عليه السلام و اصحاب با وفاي ايشان باشد تا بهتر بدانند خون به ناحق ريخته شدهي اين بزرگواران چه ارزشي دارد و چه راههايي را براي دستيابي به فوز اكبر ياري امام عصر عليه السلام مي توان جست .
سعيد بن عبدالله حنفي
همه شنيدهايم كه شب عاشورا امام حسين عليه السلام چگونه بيعت خود را از ياران برداشتند و آنان را آزاد گذاشتند كه راه صحرا را پيش گيرند و جان از مهلكه به در برند . و نيز شنيدهايم كه برخورد ياران با وفاي ابا عبدالله عليه السلام با اين سخن ايشان چگونه بود . در اين ميان يكي از زيباترين عجز و لابهها ، از آن سعيد بن عبدالله حنفي است :
« نه ، قسم به خدا ، اي پسر رسول خدا هرگز شما را تنها نميگذاريم تا خدا بداند ما وصيت پيامبر را در مورد شما حفظ كردهايم و اگر بدانم در ركاب شما كشته ميشوم ، باز زنده خارج ميگردم و تمام ذرات بدنم را به باد ميدهند ، و هفتاد بار بر من چنين رَوَد باز هم از شما جدا نميشوم تا جانم را فدايتان كنم …» (1)
مرحوم شيخ شوشتري مصيبت سعيد را چنين ميخواند :
« يكي از طوافكنها ] به دور سيد الشهداء عليه السلام[ سعيد بن عبدالله بود كه سيزده تير به صورتش و گلويش رسيد ..سعيد افتاد ،ببين چقدر عمل خود را نا قابل ميدانست . عرض كرد : يا اباعبدالله من وفاداري خود را با جناب تو كردم ؟ اوفيت ؟ فرمود : بلي وفيت …در بهشت پيش روي من خواهي بود .» (2)
مسلم بن عوسجه كوفي
حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه دو تن از ياران پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله بودند كه با سر و مويي سپيد ، وخسته از عمري پيكار با دشمنان اهل بيت عليهم السلام در ركاب امام زمانشان حضور مييافتند ابتدا مسلم پا به ميدان گذاشت و شمشير زد ، تا بر زمين افتاد . امام حسين عليه السلام به همراه حبيب به بالين او رفتند .. حبيب به مسلم نزديك شد نو گفت : تحمل مرگ تو براي من دشوار است ، بشارت باد تو را بر بهشت ! مسلم با صدايي بيرمق پاسخ داد : خدا تو را بشارت دهد . حبيب از او خواست كه اگر وصيت يا امر مهمي دارد بگويد تا برآوردهاش كند . مسلم زخمي و از نفس افتاده ، اشاره به سيد الشهداء عليه السلام نمود و گفت :
اوصيت بهذا . تو را به ] ياري [ ايشان سفارش ميكنم پيش او بجنگ تابميري … (3)
ام البنين
ام البنين ،مادر حضرت عباس عليه السلام در هنگام واقعهي كربلا در مدينه سكونت داشت و از چهار پسري كه در خانهي اميرالمومنين عليه السلام پرورده بود ،يكي از كربلا بازنگشت و همه ي ثمرههاي زندگيش در پاي سيدالشهداء فدا شدند . با اين حال اولين برخورد او با قاصد و پيشاهنگ كاروان بازماندگان كربلا ديدني است . وقتي ام البنين بشير را ميبيند، اولين پرسشش اين است :« بشير ! از حسين عليه السلام چه خبر !»
بشير ميگويد : خدا به تو صبر دهد كه عباست به خون تپيد . اما پاسخ اين بانو همان جملهي پيشين است : « بشير ! از حسين عليه السلام چه خبر !»
بشير يك به يك شهادت فرزندانش را به او خبر مي دهد ، اما او با اين حال مرتب از مولايش خبر ميگيرد و ميفرمايد :
« فرزندان من و آنچه در سايهي آسمان است فداي حسينم باد! »
تا اينجا ام البنين محكم و پايدار و ساكن مانده است . اما وقتي بشير آن پرسش هميشگي او را با خبر شهادت سيدالشهداء عليه السلام پاسخ ميدهد تازه ام البنين ناله و فرياد بلند مي كند و به شيون و زاري ميپردازد .
ام البنين چهار جگرگوشهاش را تقديم امام حسين عليه السلام كرده است ، اما خبر شهادت آن چهار شير دلاور را آنگونه تكان نميدهد كه خبر شهادت اباعبدالله عليه السلام!
زنان متدين بايد چنين معرفت و محبتي به امام زمان خود داشته باشند ، تا بتوانند فرزنداني ديندار براي دفاع از حريم اهل بيت عليهم السلام پرورش دهند .(4)
ام خلف
ام خلف همسر مسلم بن عوسجه است وقتي مسلم به شهادت ميرسد ، فرزندش پا به ميدان مينهد ،اما ابا عبدالله عليه السلام او را باز ميدارد و مي فرمايد :« اگر تو نيز كشته شوي مادرت در اين بيابان در پناه چه كسي بگريزد ؟» واو را راضي مينمايد كه باز گردد. در راه بازگشت مادر راه پسر را سد ميكند و اين را مايهي خجالت او ميشمرد كه پسر رسول خدا بيياور باشد و او سالم بماند و ميگويد :
« ] اگر بازگردي [ من هرگز از تو راضي نمي شوم »
فرزند مسلم به ميدان جنگ باز ميگردد و سخت پيكار ميكند . مادر پيوسته تشويقش ميكند :
« پسرم ! شاد باش كه هم اكنون از آب كوثر سيراب خواهي شد .»
وقتي سر بريدهي فرزند را به سوي مادر پرتاب ميكنند ، به آغوشش ميگيرد و مي بوسد و ميگريد .(5)
ام خلف هستياش را براي امام حسين عليه السلام داده است در حالي كه ميتوانست از تنهايي و بيپناهياش توجيهي براي راحت شدن و آسودنش بسازد و اذن امام حسين عليه السلام را بهانهي اين توجيه خود كند .
اينگونه هيچ كس به او ايراد نميگرفت و زندگيش را با آسايش و رفاه نميگذراند . اما بر همهي اينها دفاع از امام زمانش را ترجيح داد و ميوهي دلش را قرباني محبوبش نمود .
آيا به راستي عمل او افراط و زيادهروي و تحجر و ارتجاع بود ؟ و آيا اگر بانوان ما امروز به خاطر حفظ دينشان از بعضي درخواستها و تجملها و تفاخرها بگذرند و ورع و تقوي را پيشه سازند ،مرتكب افراط و مقدس مآبي شدهاند ؟
همسر زهير
زهير راه مكه به عراق را موازي كاروان اباعبدالله عليه السلام حركت مي كرد اما از ترس بني اميه به گونهاي حركت ميكرد كه با امام حسين عليه السلام روبرو نشود . در هر منزلي كه مي رسيد دورتر خيمه مي زد تا با اباعبدالله عليه السلام برخورد نكند . در يكي از منازل وقتي درحال غذا خوردن بود فرستادهي امام حسين عليه السلام رابر در خيمه ديد :
« اي زهير ! ابوعبدالله عليه السلام تو را مي طلبد .»
جماعت همراه او در عين ترس از بني اميه ، از نافرماني امام حسين عليه السلام نيز هراس داشتند . اينگونه بود كه لقمهها را بر زمين گذاشتند .اينجا بود كه همسر زهير به ميدان آمد :
« سبحان الله ! پسر رسول خدا كسي را به سوي تو ميفرستد و تو را طلب ميكند و تو به او پاسخ نميگويي ؟! برخيز و شتاب كن و بشنو كه چه ميگويد »
زهير بر مي خيزد و شتاب زده ميدود . ديري نمي گذرد كه بازميگردد درحالي كه چهرهاش خورشيدوش ميدرخشد تا ميرسد دستور ميدهد خيمههايش را از جا بركنند و نزديك مولايش بزنند و به يارانش ميگويد :
« من تصميم قطعي گرفتهام كه در ملازمت حسين عليه السلام كوچ كنم و جانم را فداي او سازم.»
مالش را ميان يارانش تقسيم ميكند و همسرش را به آنها ميسپارد تا به جايي امن برسانند . همسر زهير ميگريد و مي گويد :
« تو مي خواهي در ركاب فرزند علي مرتضي عليه السلام جانبازي كني ، چرا من نخواهم در خدمت دختر مصطفي سرافرازي كنم ؟ و همراه زهير روانه مي شود .» (6)
خوش بر احوال مردي كه چنين همسري داشته باشد همسري كه رنج و اسارت را پذيرا شود تا خود و شوهرش را به سعادت برساند . همسري كه از رفاه خود بگذرد تا همسرش در ركاب امام زمانش باشد . در راه اهل بيت عليهم السلام ، گذشتن از مال و جاذبههاي دنيوي آسان نيست و تنها كساني زنان مرد پرور اين راهند كه معرفت صحيح به امام زمانشان داشته باشند و حاضر شوند همه چيزشان را در پاي مولايشان نثار كنند .
پی نوشتها :
(1) لهوف ، سید بن طاووس ، ص 91 تا 93.
(2) مواعظ ، شیخ شوشتری.
(3) لهوف ، سید بن صاووس ، ص 106 و 107.
(4) ریاحین الشریعه ، ج 3 ، ص 292.
(5) ریاحین الشریعه ، ج 3 ، ص 305.
(6) ریاحین الشریعه ، ج 3 ، ص 306.
چگونه امام زمان را در عمل یاری کنیم؟
بخش سوم از سلسله مقالات یاری امام زمان(عج):
مرتبهي ديگر ياري امام عليه السلام ، ياري با عمل است اطاعت از امام در حقيقت با اطاعت اوامر و نواهي الهي تحقق پيدا ميكند و با پي گرفتن و قبول اين امر و نهيهاست كه انسان مي تواند امامش را ياري رساند .
سفارش امام صادق عليه السلام به تمام شيعيان چنين است :
« به هر كس از شيعيان كه مي بيني از من اطاعت مي كند و سخن مرا مي پذيرد ،سلام برسان و ( بگو) من شما را به تقوي و ورع در دين خود سفارش ميكنم و اينكه براي خدا كوشش كنيد ، راستگو باشيد ، اداي امانت كنيد ، سجدههاي طولاني كنيد و خوب همسايه داري كنيد كه پيامبر صلي الله عليه و آله اين احكام را آوردهاند . امانت هر كس را - خوب يا بد كه شما را امين خود دانسته - به او برگردانيد … با بستگان خود ارتباط و رسيدگي داشته باشيد ، بر جنازههاي آنها ( اهل سنت ) حاضر شويد ، به عيادت بيمارانشان برويد و حقوق آنها را ادا كنيد .»(1)
امام صادق عليه السلام شيعيان را به تمام نيكوييها و خلقهاي مبارك و خير فرا خواندهاند. حتي آنها را به ارتباط مناسب با خويشاونداني كه به حقوق امام معترف نيستند ، دعوت كردهاند . به حقيقت ميتوان حكمت اين امر را در آن ديد كه سلوك الهي و نيكو، ديگران را به تشيع جذب ميكند به گونهاي كه ديگران با ديدن اخلاق مناسب در ما ، آن را منتسب به امام عصر عليه السلام ميدانند . لذا ائمه عليهم السلام ما را بر حذر داشتهاند از ارتكاب اعمالي كه باعث سرزنش شدن ايشان مي شود ما به واسطهي تشيعمان منسوب به اماميم و چون فرزندي براي ايشان ، عملمان به پدرمان منسوب است . همانگونه كه اگر عمل فرزندي نامناسب باشد ، پدر و مادرش ملامت ميشوند ، اگر ما نيز درست عمل نكنيم در واقع مايهي سرافكندگي و رسوايي و بدنامي امامان شدهايم لذاست كه بسيار به ما سفارش كردهاند كه بر خوردتان با ديگران به گونهاي نباشد كه ايشان را از دين و از ما -اهل بيت- زده و بريده كنيد ، بلكه چون زيور و زينت ما باشيد و باعث جذب و ربايش ديگران به طريق صحيح گرديد :
« مردم را بدون ( بهرهگيري از ) زبانهايتان ] بلكه با اعمال نيكويتان [ دعوت به خوبيها كنيد تا از شما (در امر دين) صداقت و ورع ببينيد .» (2)
ورع لازمهي ياري عملي
محدودهي احكام و دستورات عملي دين را هرگز نبايد به صورت يك خط مويين مرزي ديد كه تا حد نهايت ميتوان به آن نزديك شد . دين ، داراي يك نوار مرزي است كه هر چقدر از اين نوار مرزي فاصله بگيريم به احتياط و اجتناب خروج از دين بيشتر عمل كردهايم به بيان ديگر ، آنچه از روح روايات بر مي آيد اين است كه ما بايد تا آنجايي پيش برويم كه يقين كنيم به حرام در نميغلتيم و اگر كمترين احتمالي براي به حرام افتادن باشد وظيفهي عقلي ، تربيتي و پيش گيرانهي ما دوري از آن عمل است . اين روحيهي صيانت از دين را كه آدمي همهاش در پي اين باشد كه نكند ناخودآگاه دست به معصيت برد « ورع » نام مينهند . اگر به حليت چيزي مطمئن نيستيم و يقين نداريم كه دست يازيدن به آن ، معصيت خدا نيست، نبايد به آن نزديك شويم. در ارتباط با مسائل شبهه ناك كه اختلاف در حكم مراجع وجود دارد يا تشخيص مصاديق حرام به عهدهي مكلف قرار داده شده ، چنين حقيقتي رخ مينمايد .
امام صادق عليه السلام ميفرمايند :
عليكم بالورع فإنه الدين الذي نلازمه و ندين الله به و نريده ممن يوالنا.(3)
بر شماست به رعايت ورع ، به درستي كه ورع آن ديني است كه ما ملتزم به آن هستيم وخدا را به وسيلهي آن بندگي مي كنيم و همين را از اهل ولايت و محبت خود انتظار داريم .
آنچه امام عصر عليه السلام از ما ميخواهند دارا بودن همين شيوه و سبك در زندگي است . در حقيقت كسي كه دين خود را چون گوهري نگهداري ميكند ، هر لحظه هول و هراس آن را دارد كه نكند دزد معصيت به آن بزند و گوهرش را بربايد . لذا نهايت احتياط را به خرج مي دهد.
رعايت ورع در خانمها
رعايت اين محدودهها و صيانت از دين و تقواي الهي در مراتب گستردهتري براي خانمها مطرح است .سيرهي عملي حضرت زهرا عليهما السلام به خوبي ميتواند در اين راه رهبري كند .
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه :
اميرالمومنين و حضرت زهرا عليهما السلام نزد پيامبر رفتند تا ايشان در مورد وظايف خاص هر كدام حكم فرمايند : پيامبر صلي الله عليه و آله چنين حكم فرمودند كه حضرت زهرا عليهما السلام كارهاي داخل منزل را انجام دهند و اميرالمومنين عليه السلام وظايف خارج از خانه را بر عهده گيرند.
اينجا بود كه حضرت زهرا عليهما السلام فرمودند :« جز خدا كسي نميداند كه من چقدر خوشحال شدم از اينكه پيامبر خدا تماس و برخورد با نامحرم را از دوش من برداشتند .» (4)
پرهيز از برخورد با نامحرم
بر خلاف آنچه امروز تبليغ ميگردد و ارزش تلقي مي شود برخورد با نامحرم نبايد براي يك بانوي شيعه مطلوب باشد . هر خانم متديني بايد ابتدائاً به وظيفهي خويش بينديشد و آنچه خدا ميخواهد را هدف خويش قرار دهد ، گو اينكه به بيعرضگي و تحجر متهم گردد. اگردر بعضي شرايط خاص ، خانمها به دلايل مختلف مجبور به كار در خارج از منزل ميشوند بايد متوجه باشند كه اين كار براي آنها ارزش تلقي نشود ، بلكه در درون خود وضعيت مطلوب را عمل به سيرهي فاطمي بدانند .
اميرالمومنين عليه السلام وقتي بيدقتي مردها در كنترل خروج زنها از منزل و برخورد آنها با نامحرمان را ديدند چنين آنها را مورد عتاب قرار دادند :
« اما تحستحيون و لاتعارون نساء كم يخرجن إلي الأسواق و يزاحمن العلوج » (5)
وقتي خانمها خارج از حد ضرورت و بدون دليل خاصي در معابر و بازارها رفت و آمد كنند و برخورد با نامحرمان و مردهاي غريبه داشته باشند ، بايد متوجه باشند كه اين برخوردهاي فيزيكي يا سر و كله زدن و اختلاطهاي گوناگون و به بهانههاي مختلف ،قطعاً خلاف رضاي خدا و امام زمان عليه السلام است .
رعايت ورع حتي در اعمال عبادي
اين رعايتها و اجتنابها تا آنجا نيكو دانسته ميشود كه به اعمال عبادي خانمها نيز تسري مييابند به گونهاي كه مثلاً وظيفهي نماز جماعت از خانمها برداشته شده و ثواب افزوني به نماز فرداي آنها در منزل وعده دادهاند .
پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمودند :
« نماز زن به تنهايي در خانهاش از نماز جماعت او بيست و پنج برابر بيشتر فضيلت دارد.» (6)
اين گونه عبادت كردن در مكانهاي پوشيده و دور از ديدرس نامحرم ، براي زن مناسبتر دانسته شده و حتي تلويحاً او را از خروج از خانه براي نماز جماعت نيز بازداشتهاند .البته همين جا ميگوييم كه نميتوان منكر خروجهاي ضروري خانمها براي خريد مايحتاج خانه يا به علت ديگر ضرورتها نشد ، اما اصل ثابت اين است كه هر چه بيرون آمدن و برخورد خانمها با نامحرمان كمتر باشد ، به نفع خود ايشان است . ضمن اينكه كيفيت رفع آن ضرورتها نيز مهم است . يعني مثلاً خانمي كه براي خريد به بيرون منزل مي رود ، به گونههاي متفاوتي مي تواند با نامحرم تماس بگيرد كه يقيناً حالت مطلوب آن اكتفا به حداقل است . اين چنين ، هر چه بتوان اين پيشگيري و سپر گزيني را پيشه ساخت ، قرب بانوي شيعه به خدايش بيشتر خواهد بود .
روزي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله از اصحاب خود پرسيدند : چه هنگام زن بالاترين درجهي قرب به پروردگارش را دارد ؟ وقتي حضرت امير عليه السلام اين سوال را خدمت حضرت فاطمه عليهما مطرح فرمودند ، ايشان در پاسخ گفتند :
ادني ما تكون من ربها ان تلزم قعر بيتها
نزديكترين حالت او به خدايش اين است كه ملازم اندروني ترين جاي خانهاش باشد .
اميرالمومنين عليه السلام فرمودند : وقتي اين پاسخ فاطمه را به پيامبر رساندم ايشان فرمودند :
ان فاطمه بضعه مني (7)
فاطمه پاره تن من است .
در اين روايت تاكيد شده كه نزديكترين حالت زن به خدايش در حالتي است كه در قعر خانهاش و پنهانترين جاي كاشانهاش سكني گزيده باشد . اگر ما به دنبال تقرب بيشتر به خداوند متعاليم ، بايد خود را به اين مرحله نزديك كنيم و سعي نماييم تا آنجا كه ممكن است به اين هدف ملتزم باشيم هر چه اين تكاپوي ما بيشتر به عمل گرايي نزديك شود ، تقرب ما به خدا درجهي والاتري را يافته است .
حضرت زهرا عليهما السلام فرمودهاند :
خير للنساء ان لا يرين الرجال و لا يراهن الرجال (8)
براي زنان خوب است كه مردان را نبينند و مردان نيز آنها را نبينند .
بانوان در هر موقعيتي بايد اين اصل كلي را رعايت كنند و تا جايي كه ضرورت اقتضاء نميكند از برخورد با آقايان بپرهيزند . حتي وقتي از خانه خارج ميشوند ، لازم نيست با آقايان اختلاط كنند و مستقيماً در ديدرس آنها واقع شوند كه اگر چنين كنند براي خودشان بهتر است .
در اين مسير ، بعضي كارها كه شرعاً مباح شمرده ميشود را بايد براي حفظ ورع كنار نهاد . به عنوان مثال ، نگاه بدون لذت به سر و صورت مرد نامحرم به فتواي عدهاي از فقها حرام و به فتواي بعضي ديگر جايز مي باشد هر چه كه احتياط مستحب در ترك آن است پس اقتضاي ورع اين است كه بانوان متدين از اين كار بپرهيزند ، چون همان گونه كه بيان شد ، ورع اين است كه شخص نه تنها از محرمات قطعي بلكه از مشتبهات دوري كند و چيزي كه بعضي فقهاي بزرگ شيعه آن را حرام ميدانند و بعضي به احتياط مستحب در ترك آن قائلند، قطعاً از مشتبهات شمرده ميشود .
پرهيز از شوخي با نامحرم
انسان در مسير انجام كارهاي مشروع ( مستحب يا واجب ) در ارتباط با نامحرم نبايد از حد مجاز شرعي تجاوز كند كه يكي از مصاديق آن شوخي بانامحرم است .
ابوبصير كه از ياران و شاگردان برجستهي امام صادق و امام باقر عليهما السلام بوده و احاديث بسيار از قول او نقل شده مي گويد :
« به زني ياد ميدادم ، پس ] در حين درس [ با او يك شوخي كردم ، وقتي خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم بدون مقدمه به من فرمودند : به آن زن چه گفتي ؟ ابوبصير ميگويد : صورتم را ] از خجالت [ پوشاندم حضرت فرمودند : ديگرپيش آن زن برنگرد .» (9)
ابوبصير شخصيتي مورد توجه و علاقهي امام بوده است ، ولي به هر حال معصوم نبوده و در يك لحظه ، در ضمن تعليم قرآن - كه يك امر كاملاً ديني و مورد رضاي خداست -از حد مجاز شرع در ارتباط با نامحرم تجاوز ميكند همين امر باعث مي شود كه امام زمانش از او آزرده شوند و به او دستور دهند كه ديگر با آن زن نامحرم رفت و آمد نكند و از خير تعليم قرآن به او بگذرد .
اين درسي است براي همهي شيعيان كه ارتباط با نامحرم به امور غير ضروري كشيده نشود و تماس آنها - حتي در سخن گفتن - سنجيده و حساب شده باشد و از شوخي با نامحرم اجتناب كنند. خلاصه دقت در اين امرلازم است ، نبايد رعايت مسائلي را كه در شرع چنين واضح و روشن است از مصاديق مقدس بازي و افراطي گري دانست . اين گونه برخود ، خود مصداق نيرنگ شيطان است و كساني كه مشتاق ياري امام عصر عليه السلام هستند بايد از اين سطحي نگري اجتناب كنند.
نداي ياري طلبي فرزند حسين عليه السلام در دهليزهاي عصر پيچيده است و اگر من و تو هم شمشير بر زين بگذاريم و راه پس را پيش گيريم ديگر چه كسي براي او باقي ميماند . بيا تا لااقل غصهاش را بخوريم و در آسياي اين غصه براي او خرد شويم ! بيا نگذاريم بيش از اين عزيز فاطمه سر بر ديوارهاي بيكسي بگذارد و غربت زده اشك بريزد ، بيا …..
پی نوشتها :
(1) اصول کافی ، کتاب العشره.
(2) بحارالانوار ، ج71 ، ص7.
(3) بحارالانوار ، ج70 ، ص306.
(4) وسائل الشیعه ، ج 14 ، باب 89.
(5) وسائل الشیعه ، ج 14 ، 174.
(6) بحارالانوار ، ج83 ، ص371.
(7) بحارالانوار ، ج103 ، ص250.
(8) وسائل الشیعه ، ج 14 ، باب 129.
(9) وسائل الشیعه ، ج 14 ، باب 106.