پیامی نهفته در دل یک مشت
🔰 پیامی نهفته در دل یک مشت
….و شنیده بودم دست سالمش را مشت کرده بود.
✍ رهبر شهیدم همانند سایر شهدا وصیت نامه ای برای ما داشت ؛ اما، متفاوت …
او وصیت نامه را با گره کردن مشتش به ملت مقتدر ایران ، به جان فدایان ایران رسانده بود.
جان فدایانی که شجاعانه پای ایران ایستادهاند و شب و روز نمیشناسند.
✍ آری در این مشت پیامهایی نهفته است.
پیام های پر معنا ، پرمحتوا ، پر از خبرهایی از آینده… از آینده ای نزدیک….
ماهم به تبعیت از رهبر شهیدمان مشتهایمان را گره می کنیم؛
زیرا:
مشت گره شده یعنی 👈 خط مقدم ، البته با توکل و توسل به خداوند و ائمه علیهم السلام… طبق فرموده ی رهبر عالیقدرمان
مشت گره شده یعنی 👈 بصیرت مردم ، یعنی حضور در میدان ها به طور مستمر و در همه عرصه ها….
…یعنی👈اتحاد و همبستگی….
… یعنی 👈 تن ندادن به ذلت….
👊مشت گره شده هشداریست به مسئولین
❌بیعت نکردن با یزیدیان زمان…
آری….فرزند گرامیش شنیده بود که پدر دست سالمش را با اقتدار مشت کرده بود.
✍ می دانست بعد از رفتنش خونهای زیادی ریخته می شود؛پس مشتش را گره کرده بود تا بگوید این خونها درخت تنومند نظام اسلامی را قویتر می کند.
تا بگوید نباید از انتقام خون شهدایمان صرف نظر کنیم به خصوص کودکانمان…. همانطور که سید مجتبی فرمودند: ما روی خون اطفال و کودکانمان حساسیم.
✍رهبر شهیدم با این مشت ، نویدی هم داده بود ؛ نوید پیروزی بعد از استقامت ،
نوید هلاکت و نابودی صهیونی و کفر …
بله او گفته بود ما به حول و قوه الهی قطعاً پیروزیم ، چون ما برتریم ، ما از نسل حیدر کراریم ….
✍قسم به مشت گره خورده ات آقا جانم این پرچم همیشه سرافراز و برافراشته خواهد ماند.
نویسنده: طلبه ندا درویش
«روایت چهل روز انتظار...»

«روایت چهل روز انتظار…»
روزهایی تلخ با طعم امید و استقامت را پشت سر گذاشتیم؛ تلخی از جنس رفتن، از جنس چشمانتظاری…
روزهایی که میتوانست شیرینترین روزهای عمرم باشد، تبدیل شدند به روزهایی تلخ و جگرسوز.
اما…
ما همچنان منتظریم که کوهِ استقامتمان، بیعصا در قاب چهارگوشه ظاهر شود و بار دیگر بذرِ امید و صبر را در وجودمان بکارد؛ اما هیهات که روزگار، سازِ نبودن و ندیدن را میزند…
چشمبهراهیم که آن مردِ مقاومت با کلامی، نگاهی، لبخندی، دردهای چهلروزهمان را ترمیم کند.
نویسنده: طلبه امیره اصل عموری
ادبیات طلبگی در فراق پدر امت(شهید حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای(قدس الله نفسه الزکیه)
- دلتنگ اما پر از امید به آمدنت
- «روایت چهل روز انتظار…»
- پیامی نهفته در دل یک مشت
- موطنی تحت ظل علی (علیه السلام)
- میدان خالی نیست…
- نور امید
- هوسه
- اطلاعیه فوری: پیروزی بزرگ!
- مــن فـــدایِ صورت ماهــت….
- عید الدموع و الرجاء
- «عندما ننتصر ننتصر و عندما نستشهد ننتصر»
- چشم انتظار…
- دلتنگ پدر….
- سال تحویل
- روایتی از سحر امید
- یاد یتیمان کوفه، نور امید پس از طوفان
- روایت تلخ
- تنگه هرمز جانش فدای ایران
- فتحا مبینا
- دستها همیشه حرف آدمها را میزند…